آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

359. بای بای

بابا میگه وقت خوابه ... امیتیس داد میزنه مامان بای بای ! بابا بای بای ! میگم بای بای دخترم کجا میری ؟ میگه بخوابم ! بعدم با جدیت هر شب انتخاب میکنه رو پای کی بخوابه ! امشب پای بابا بود ! بعد خوابش نمیبره میگم بیا رو پای مامان . میگه بای بای بابا !  به اشکان میگه دایی اخان !
26 آذر 1393

358. گیگننیمی !

به رانندگی میگی گیگننیمی ! امروز فرشامونو اوردن ... از ظهر درگیرش بودیم کل خونه رو تمیز کردیم . الان خسته م ولی شادم :)
20 آذر 1393

357. نیمن !

صبح از خواب پاشده میگه مامان صیدای چیه ؟ میگم صدا نمیاد مامان ... میگه چرا صدای نیمن اماسی ه :))) بچه م گشنه ش بود شکمش صدا میکرد :* 2 شبه تو خواب شیر نخوردی . امیدوارم بازم نخوری .  فرشا رو دادم بشورن بی فرشیم ! بابا مرتضی برگشت شب ! 2 تا پیشنهاد کاری داره ... ببینیم چی پیش میاد :) امروز ظهر خونه ی خدیجه بودیم ... سفره داشت و من در حین همزدن کاچی دعا کردم برای برگشت بابا مرتضی و به خونه نرسیده یه خبرایی شد ... امیدوارم فردا اتفاقهای خوبی بیفته :)
17 آذر 1393

356. ایدادا

به اژدهاش میگه ایدادا ...  امروز روز مزخرفی بود ... بابا مرتضی قراره برای 1 هفته ماموریتی بره اراک و من اساسی قاطی کردم ... امیتیس هم با جدیت همه ی کارتهای اموزشیش رو پاره کرد ... هی از تو اتاق گفتم امیتیس نک اون کار اشتباهه گوش نکرد بعد وقتی اومدم دیدم خونه به چه سبکه گفتم بیا جمع کن تحویلم نگرفت منم عصبانی شدم بعد خیلی بانمک رفت اژدهاشو برداشت گفت ایدادا بیا بریم مامان دعوا میکنه :))))))))) شبها هم که میخواد بخوابه اول میره ایدادا رو میذاره زیر صندلی غذاخوریش و میگه ایدادا لالا کن :*
16 آذر 1393

355. گناشی !

به نقاشی میگه گناشی ! به سلام میگه سبا ... بعد تا منو میبینه میگه سبا مامان ! و همینطور به باباش سبا بابا :* در روز 200 بار :) دستمال آورده رو میز رو پاک میکنه . میگم الهی قربونت برم مننننن ... برگشته میگه که کار میکنی  😛  
9 آذر 1393

354. افعال برعکس

همه ی افعال رو برعکس استفاده میکنی ... بگیر یعنی بده . بیا یعنی برو ! امروز اومدی گوشی رو ازم بگیری ندادم با گریه رفتی پیش بابا میگی مامان گوشی داد !  قراره دیگه با گوشی کم بازی کنی . البته کم بازی میکردی چند وقته اینجوری زیاد شده ... بابا هم که نبود ایپد یا بقول تو اپد ش رو بهت بده رفتیم بازار موبایل برات تبلت بگیریم ولی هرچی نگاه کردیم نچسبید ! حس اسباب بازی میدادن و قرار بر این شد که فعلا با اپد بابا بازی کنی بعدا یه مینی ایپد پیدا کنیم بگیریم برات .  اونروز یه سوراخ دیدی میگی مامان خوراس 😆 پرتقال رو میگی پورگوتال ! تو غذاها عاشق سوپی و هرچی یه کم اب داشته باشه سوپ ه و از سوپش میخوری 😛 کلا بچه اذیت کن و بهونه گیری نیست...
8 آذر 1393

353. یس!

پریروز بابا مرتضی داشت برات با جدیت حرف میزد ... بعد اخرش برگشت گفت دو یو آندر استند ؟ و تو خیلی بانمک گفتی یس! و من غش کردم دیگهههههههههههههههه :* امروز هم آب بهت دادم عجبه داشتیم بریم بیرون تند تند وسیله جمع میکردم شنیدم لیوان آب رو گذاشتی اون بالا و گفتی نوش جونت آماسی :* مامان فدای حرف زدنت بشه :*  
3 آذر 1393
1